تبلیغات
پرطرفدار - موفقیت نامحدود در 20 روز(9)
 
پرطرفدار
ایستادگی كن تا روشن بمانی شمع های افتاده خاموش می شوند...
درباره وبلاگ


هرچه می خواهی آرزو كن هرجایی كه می خواهی برو هرچه كه می خواهی باش چون فقط یكبار زندگی می كنی و برای انجام آنچه می خواهی فقط یك شانس داری... هیچ كس مجبور نیست كاری انجام دهد كه دوست ندارد...
در این وبلاگ هر هفته یكی از بزرگان علم روانشناسی به همراه آثار وی معرفی خواهد شد.
پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بگذارید

مدیر وبلاگ : میترا علیزاده
نویسندگان
نظرسنجی
آیا محتوای وبلاگ مفید است؟





روز پانزدهم:

 رها كردن ترس ..............
ترس نوعی احساس است؛ احساسی كه مغز را در برابر وقوع احتمالی ناراحتی فعال میكند. ترس، كل سلسله اعصاب را تحت تأثیر قرار میدهد. با وجود احساس ترس، جسم و روح كاملاً آماده اند تا به سرعت در حمایت از ما واكنش نشان دهند. ترس هر چه عمیقتر باشد درونیترین قدرت ما را به حركت وا خواهد داشت. ترس وجود شما را مجهز میكند تا آن چیزی را كه به ما بدان نام شكست داده ایم به سرتان نیاید ترس احساس بدی نیست، اما چون ناراحتی زیادی بر سیستم عصبی تحمیل میكند، بسیاری از مردم تمایلی به احساس آن ندارند. ترس در مواقع به جا احساس مفیدی است. از ترس نترسید اما آنرا محدود كنید زیرا در غیر این صورت ترس شما را محدود خواهد كرد.

نقش ترس در شكست و موفقیت .....
در واقع شكست وجود ندارد؛ تنها در صورتی شكست خواهید خورد كه به خودتان بگویید شكست خوردم .منظورم این است كه روش ارزیابی هر كس از مسائل زندگی موجب میشود او یا احساس موفقیت كند یا شكست. به عبارت دیگر، قوانین موجود در ذهن ماست كه شكست یا موفقیتِ كاری را تعریف میكند.
 مردی را میشناختم كه از دید مردم فوق العاده موفق بود اما خودش را موفق نمیدید چرا؟ فقط به این دلیل كه تصور میكرد، انسان موفق كسی است كه چهار یا پنج میلیون دلار در سال درآمد داشته باشد، در حالیكه او تنها دو میلیون دلار در سال به دست میآورد!!! تعبیر او از شكست كسب كمتر از چهار میلیون دلار در سال بود!!
عده ای هم معتقدند برای موفق بودن باید زنده بود و زیست، به همین سادگی!
احتمالاً بهتر است كه ما قوانین بهتری در ذهن خود بسازیم تا كمتر دچار ترس شویم. باید كاری كنیم كه احساس بد داشتن را بسیار سخت و دستیابی به احساس خوب را فوق العاده راحت كنیم.
تعبیر خود من از موفقیت این است: مهم نیست موقعیت ام چگونه باشد؛ حتی اگر همه چیزم را از دست بدهم اما بتوانم چیزی یاد بگیرم، موفق خواهم بود. بنابر این اگر در كاری، چیزی به دست نیاورم، دست كم تجربه ای كسب كرده ام و همین برای من موفقیت است و احساس خوبی خواهم داشت.
شما نیز همین الان دو تعبیر جدید برای احساس موفقیت بسازید، دو مفهوم نو. چه اتفاقی باید بیفتد كه احساس موفقیت كنید؟ حتماً شرایطی را در نظر بگیرید كه وقوع آن برای شما حتمی و راحت باشد.
چه اتفاقی موجب میشود شما احساس شكست كنید؟ برای احساس شكست، شرایطی سخت را در نظر بگیرید. مثلاً در صورتی شكست خواهم خورد كه دیگر نتوانم به هیچ عنوانی حركت كنم و كاملاً متوقف گردم. این دو مفهوم جدید شما را از بند ترس رهایی میبخشد. با این وجود آیا این بدان معناست كه دیگر هیچ وقت طعم ترس را نخواهید چشید؟ البته كه نه، این تصمیم تنها به این معنی است كه اگر احساس ترس میكنید، بگونه ای بسیار منطقی تشخیص دهید كه آیا این ترس دلیلی حقیقی دارد یا خیر؟ اگر ترس شما دلیل واقعی و منطقی نداشته باشد میتوانید همان گونه كه قبلاً آموخته.اید آنرا خنثی كنید مثلاً وضعیت جسمی خود را تغییر دهید. حركت كنید، بخندید، نحوه ی تنفستان را تغییر دهید و یا حركتی بكنید كه میدانید روحیه ی شما را عوض خواهد كرد.
حتی میتوانید از خود سوالات بهتری بكنید تا فكر شما متوجه خوشی كند. این روشها را به بخوبی آموخته اید، این طور نیست؟
اما ترس همیشه هم بد نیست اگر كسی از من بپرسد: «تونی، اگر میدانستی هیچ وقت شكست نمیخوری، چه می كردی؟» میگویم «مسلماً هیچ! زیرا شكست مقدمه ی پیروزی است. میتوان از شكست درسهایی آموخت كه قوانین جدید و مثبتی در ذهن میسازند؛ قوانینی كه در آینده با وجود آنها احتمال موفقیتم حتمی است» در واقع تنها راه شكست خوردن، حذف و كنار گذاشتن آن است میتوان با وجود شكست باز هم راحت زندگی كرد و خوشحال زیست.
محدود كردن ترس ..........
گفتیم ترس به معنای احتمال بروز ناراحتی است. یعنی «هشدار شاید خطر در كمین باشد» آنچه ما میخواهیم، محدود كردن ترس یا رفع ترسهای بی مورد است به طوری كه احساس كنید، هیچ وقت شكست نمیخورید و یا شكست خوردن غیر ممكن و كسب موفقیت فوق العاده آسان است. زمانی كه سیستم عصبی شما شكستهای گذشته را با حال مرتبط میسازد دیگر هیچ راهی برای موفقیت وجود ندارد.
میخواهیم یك بار دیگر همان عبارت معروف را در اینجا تكرار كنیم زیرا امیدوارم با تكرار آن، در خاطرتان ثبت گردد در معادلهی زندگی، گذشته هیچ وقت با آینده برابر نیست اصلاً مهم نیست كه شما یك لحضه قبل، دیروز، شش ماه پیش، شانزده سال پیش، یا پنجاه سال قبل مرتكب چه اشتباه بزرگی شدهاید! مهم این است كه الان چه میكنید.
شما قبلاً آموخته اید كه چگونه میتوان باوری را تغییر داد الگوی دیكنز را كه به خاطر دارید:
1- باید تصمیم بگیرید و باور كنید لازم است تغییر كنید تا به نقطهی عطف برسید.
2- باید عقیدهی جدید را با مفهوم خوشی در ذهن عجین كرد«روش نسبیت».
3-خود را شرطی كنید.
بیایید یك بار هم این روش را امتحان كنیم: یكی از بزرگترین اشتباهات زندگیتان را در نظر بگیرید؛ اشتباه بزرگی را كه همواره آزارتان میدهد به خاطر آورید اجازه دهید كمی با آن تفریح كنیم. صاف بایستید؛ آنقدر محكم و استوار كه انگار مالك دنیا هستید، با نشاط و پر انرژی نفسهای عمیق بكشید؛ لبخند بزنید میخواهم مثبتترین حس را در خود به وجود آورید بسیار خوب، وقایع مربوط به اشتباهتان را به خاطر بیاورید تصور كنید وقایع گذشته چون صحنههای یك فیلم در برایر شما نمایش داده میشود برخی از حالاتی را كه به شما دست داده بود حس كنید البته نه به همان بدی، زیرا اكنون از بیرون صحنه به این فیلم نگاه میكنید حالا با سرعت بسیار زیاد به عقب بر میگردیم، همه چیز معكوس شده است، هر چه گفتید به دهانتان باز میگردد تمام تصاویر را به رنگ مورد علاقهتان میبینید، ممكن است صداهایی نیز بشنوید صداهایی كه شما را به خنده میاندازد، اگر در اطرافتان افراد دیگری هم هستند آنها را تغییر دهید میكی موس هم آنجا هست و بینی همه بزرگتر شده درست مثل پینوكیو
دوباره از اول: باز هم فیلم را به عقب بر میگردانیم، سریعتر كسی در آنجاست كه ناراحتتان میكند؟ او را كوچك كنید كوچكتر؛ درست مثل آدمهای سرزمین گالیور؛ حالا او را با دو انگشتتان بلند كنید و کنار بگذارید. عالی بود؛ سریعتر؛ سریعتر. مرتب حرکت دیگران را به جلو و عقب ببرید. جلو عقب. تمام تصاویر را ببینید اما به رنگهای مختلف و با سرعت بسیار. تمام شد؟
یكبار دیگر به عقب برمیگردیم. این بار موسیقی مورد علاقهتان را روی فیلم بگذارید اما آنرا از آخر به اول پخش كنید، آماده،سریعتر شش بار این كار را تكرار كنید و هر بار در فیلمتان كمی تغییر ایجاد كنید؛ هر بار یك تغییر جزئی تا حد ممكن سریعتر فیلم را ببینید؛ حالا همه چیز را سیاه و سفید كنید سپس رنگی، به رنگ رنگین كمان. افراد، مكانها، خودتان و همه چیز را رنگی ببینید شش بار دیگر این تمرین را انجام دهید.
حالا بیایید با هم امتحان كنیم: خاطرهای را كه همیشه شما را ناراحت میكرده به یاد آورید میكی موس را میبینید؟ صداها را میشنوید؟چه احساسی دارید؟ آیا میخندید؟ دست كم احساس ناراحتی و اندوه نمیكنید این طور نیست؟ اگر هنوز هم این خاطره موجب ناراحتی شما میشود باید روش نسبیت خود را چند بار دیگر اجرا كنید؛ تا یاد این خاطره در ذهنتان بشكند اگر روش نسبیت را كامل و درست انجام دهید نتایج آن باور نكردنی خواهد بود
آنچه را انجام دادیم یكبار دیگر مرور كنید:
1-تصمیم گرفتیم
2-خود را به نقطهی عطف رساندیم. برای این كار به ذهن نشان دادیم كه عدم تغییر موجب ناراحتی زیاد است و برعكس، اگر تغییر كنیم بسیا خوشحال خواهیم شد.
3-با روش نسبیت شكل نگاه كردن به مسائل را تغییر دادیم
4-خود را با تمیرینهای مكرر برای انجام این تغییر و كسب موفقیت شرطی ساختیم.
ترس از موفقیت؟!.......................
مردم به همان اندازه كه از شكست میترسند از موفقیت نیز هراس دارند. برخی ممكن است فكر كنند: «خدایا اگر موفق شدم دیگران ممكن است زیاد مرا دوست نداشته باشند» یا «اگر موفق شدم، اما نتوانم آنرا حفظ كنم بسیار ناراحت خواهم شد» این دامی است كه اكثر انسانها بر سر راه موفقیت خود پهن میكنند مراقب باشید شما در این دام گرفتار نشوید با همان روشی كه آموختید چهار مورد ذكر شده را در این مورد هم انجام دهید.
غلبه بر ترس از طرد شدن
آیا اگر كسی با شما مخالفت كند و یا با نظر شما موافق نباشد، احساس میكنید شما را كنار گذشتهاند؟ آیا اگر هنگامی كه عقیده ی خود را ابراز میكنید و دیگران اصلاً اشتیاقی به شنیده آن نشان ندهند، تصور میكنید شما را طرد كردهاند؟ در این صورت باید قوانین خود را تغییر دهید بهتر است قوانینی برای خود بسازید كه اعتماد به نفس بیشتری به شما ببخشد.
چگونه؟ به همان روش و چهار نكتهای كه در روش نسبیت گفته شد.
یك داستان جالب در مورد بودا
بودا به دلیل تواناییاش در پاسخ دادن به شیطان مشهور بود اما روزی مردی، از شهری دور به نزد بودا آمد تا او را امتحان كند. او در حضور دیگران به مسخره كردن بودا پرداخت. هر کاری که می توانست انجام داد تا بودا را عصبانی کند، اما بودا هیچ حرکتی نکرد فقط رو به مرد كرد و گفت «میتوانم از تو سوالی بكنم؟» مرد گفت: «دربارهی چی؟» بودا گفت:«اگر كسی هدیهای به تو بدهد و تو آن هدیه را نپذیریفتی این هدیه متعلق به چه كسی است؟» مرد گفت «خوب مسلم است متعلق به كسی كه آن هدیه را بخشیده است» بودا خندید و گفت: «پس اگر من از پذیرفتن سخنان نادرست شما اجتناب كنم،همهی این حرفها مال خودتان خواهد بود»
مرد دیگر قادر نبود جوابی بدهد و زبانش بند آمده بود. شما هم میتوانید از این راهبرد بهره گیرید. اجازه ندهید كسی موجب تخریب شخصیت شما شود این بدان معنا نیست كه هیچ وقت نباید به نظر دیگران اهمیت بدهید اما باید بدانید اظهار نظرهای دیگران همواره لزوماً ارزشمند نیست برخی اوقات دیگران در موقعیتی قرار دارند كه با شنیدن نظر و ایدهی ما ناراحت میشوند اما این بدان معنا نیست كه ما را طرد كنند بلكه میتوان با روش دیگری با آنها ارتباط برقرار كرد. در واقع آنها شما را طرد نمیكنند بلكه احساس ترس از طرد شدن در وجود شماست كه موجب میشود رابطهتان با دیگران قطع شود بنابر این اجازه ندهید قوانین كهنهتان موجب شود شما تنها بمانید قوانین نیرو بخش جدیدی برای خود تعیین كنید.
موفقترین افراد دنیا
موفقترین افراد دنیا كسانی هستند كه بیش از همه جواب رد شنیدهاند مطمئن باشید از هر فرد موفقی كه بپرسید خواهد گفت قبلاً بارها نظرهای او را رد كردهاند. تمام كشفیات جهان در ابتدا از نظر مردم رد شده است. پس اگر شما هم ایدههای نو و فكرهای بكری در سر دارید نباید انتظار داشته باشید دیگران فوراً آنها را بپذیرند و شما را تشویق كنند. باید مطمئن باشید كه در ابتدا همه به شما پاسخ رد میدهند اما به یاد داشته باشید كه حتی اگر عقاید شما درست نباشد اشتباه بودن آنها باید با دلایل و مدارك به اثبات برسد نه فقط به حرف اینكه دیگران قادر به پذیرفتن آن نیستند در غیر این صورت همواره باید فقط به آنچه دیگران میگویند عمل كنید آیا میخواهید موفق شوید؟ پس به خاطر بسپارید شنیدن جواب رد از دیگران معنای نزدیك شدن به موفقیت است.
تمرین امروز ....................
دو مورد از شكستهای گذشتهی خود را در دفترچهی موفقیتتان بنویسید بهتر است مواردی را بنویسید كه در آن از دیگران پاسخ منفی شنیدهاید و یا كسانی شما را طرد كردهاند. سعی كنید بنویسید از این تجربه چه فایدهای عایدتان شده است شاید ناراحتی حاصل از طرد شدن موجب شده است سختتر تلاش كنید، بیشتر مطالعه كنید یا انگیزهی بهتری داشته باشید یا نسبت به كسانی كه در گذشته طردشان كردهاید احساس بهتری پیدا كنید.
اكنون،در مرحله دوم باید از روش نسبیت بهره گیرید تا آن دسته از احساسات منفی را با شكست در ذهنتان عجین كردهاید، از بین ببرد. سپس باید خود را به شكلی شرطی كنید كه از این پس دیگر شنیدن پاسخ منفی برایتان به منزلهی شكست و ناراحتی نباشد. طی دو روز آینده تمرینات خود را بارها و بارها تكرار كنید تا از چنگال ترسهای بیمورد خود را خلاص شوید و احساس قدرت و اعتماد به نفس كنید.

روز شانزدهم:

 كار شكنی در كار خود ..........................
بحث امروز ما بر این است كه چرا هنگامی كه به نظر میرسد همه چیز به خوبی پیش میرود و اوضاع رو به راه است، ناگهان كاری از ما سر میزند كه همه چیز را به هم میریزد؛ در واقع همان خراب كاری.
اغلب ما در زندگی بارها و بارها دچار اشتباه میشویم؛ روابط ما با همسرمان دچار مشكل شده است، چرا؟ زیرا از یك سو میدانیم با ازدواج به خوشی و لذت دست مییابیم ،همیشه كسی هست كه ما را دوست داشته باشد، ما با هم روزهای خوشی را پشت سر میگذرانیم. میتوانیم همیشه با هم باشیم و ... اما از سوی دیگر تجربیات ناخوشایندی هم داشته ایم: مثلاً پدر و مادرمان همواره مشغول جر و بحث و دعوا بوده اند بنابراین مغز ما گیج میشود و بالاخره در نقطه ای مرتكب اشتباه میگردد.


ما ازدواج كرده ایم زندگی خوبی داریم و همه چیز خوب پیش میرود ولی ناگهان مغزمان به ما میگوید ازدواج یعنی ناراحتی. ذهن درمانده میشود، خوشی یا ناراحتی؟
و چون پاسخی نمییابد كاری میكند كه همه چیز متوقف شود و ما را از پیشرفت باز میدارد؛ ما باید قادر باشیم چنین رفتارهایی را كنترل كنیم چگونه؟ به همان روشهای قبلی، با روش شرطیسازی. باید آنچه را در ذهن موجب انجام دادن رفتارهایی است كه در مسیر پیشرفت و موفقیت اختلال ایجاد میكند به ناراحتیمربوط سازیم و بر عكس، در مغز حلقهی ارتباطی محكمی بین خوشی و موفقیت به وجود آوریم.
مكعبهای رنگی ..........................
در قفس یك میمون مكعبهایی به رنگ قرمز، سبز و زرد قرار داده بودند میمون با دست زدن به مكعب قرمز دچار شوك الكتریكی میشد، اما با باز كردن مكعبهای دیگر غذا پیدا میكرد. مسلماً میمون خیلی زود یاد گرفت كه باید به هر قیمتی كه شده از دست زدن به مكعبهای قرمز خودداری كند. در مرحله بعدی علاوه بر رنگ قرمز، به رنگ زرد هم جریان الکترسیته متصل شد و میمون که قبلاً با خیال راحت به رنگ زرد دست میزید دوباره دچار شوك الكتریكی شد. میمون سر در گم و دچار افسردگی مزمن شد. بعد از این میمون از دست زدن به هر مكعبی و از هر رنگی پرهیز میكرد.
برخی دقیقاً همین كار را با خود میكنند. بعضی از مردم تنها با یك آزمایش، تجربهای را با ناراحتی در ذهنشان مربوط میسازند؛ مثلاً با كسی رابطهای عاشقانه برقرار میكنند؛ اما كسی كه به راستی دوستش دارند آنها را ترك میكند. آنها دچار شوك، تعجب و ناراحتی میشوند و در مغزشان چنین ارتباطی برقرار میكنند: عشق یعنی ناراحتی.
مهم نیست در زندگی چه اتفاقی رخ میدهد؛ انچه در ذهن شما تثبیت میشود همانی است كه خود انتخاب میكنید و شما مجبور نیستید تحت تأثیر تجربیات منفی گذشته باشید اگر یك بار به ناچار رابطهی شما با كسی قطع شد مثل این است كه یكبار به یكی از مكعبهای قرمز دست زدهاید؛ اما یك شوك الكتریكی به آن معنا نیست كه هر مكعبی موجب ناراحتی شما میشود. هر عشقی به ناراحتی ختم نمیشود پس هماهنگی منفی را محدود كنید. زیرا در غیر این صورت مغز شما از هر آزمایشی پرهیز میكند و شما باید بهای نرسیدن به اهداف نهایی خود را بپردازید.
از روش نسبیت كه قبلاً آموختهاید استفاده كنید و تجارت ناراحت كنندهی گذشته را از بین برده و حتی میتوانید خاطرات تلخ گذشته را با كلمات و تصاویر بامزه خندهدار نمائید.
مراحل تغییر یافتن ........................
1- رفتاری كه شما را از رسیدن به اهدافتان باز میدارد مشخص كنید.
2- از خود بپرسید نیت شما از انجام این رفتار چیست؟ مغز من سعی دارد با چنین عملی چه سودی به من برساند.
3- خود را به نقطهی عطف برسانید تا بتوانید تغییر كنید. به مغزتان بفهمانید كه اگر تغییر نكنید، ناچارید در آینده ناراحتی بیشتری را تحمل كنید.
تمام ناراحتیهایی كه قرار است با تغییر نیافتن حس كنید و خوشحالیای كه با این دگرگونی به دست آورید را به روی كاغذ آورید.
4- الگوی قدیمی را بشكنید. (با روش نسبیت)كلید توقف الگوی قدیمی، انجام كاری است كه مغزتان اصلاً انتظار آنرا ندارد. مثلاً ایجاد حالتی مضحك و خندهدار یا سریعتر كردن حركات با تكرار این روش الگوی قبلی كاملاً از بین میرود.
5- اكنون برنامهی جدیدی به كامپیوتر مغزتان بدهید و خود را برای انجام آن شرطی سازید چگونه؟ خود را با شرایط ایدهال تصور كنید و خوشی حاصل از آن را احساس كنید. این تصویر را همواره در ذهن داشته باشید و هر روز مرورش كنید بدین ترتیب به مغزتان آموزش میدهید باور كند ناراحتی حاصل عدم انجام این كار است و خوشحالی با چنین رفتاری به دست میآید.
اگر كاری انجام میدهید كه در دراز مدت به شما لطمه میزند مطمئن باشید از انجام آن نفعی آنی عایدتان میگردد! احساس بدی نداشته باشید به خود نگویید: خداوندا مغز من اصلاً قادر به آینده نگری و گرفتن تصمیمات درست نیست. پس من هیچ وقت موفق نمیشوم به مغز خود اعتماد داشته باشید او همیشه در پی حمایت از شماست و تنها كافی است الگویی را كه قبلاً باورش كرده است تغییر دهید، به همین سادگی.
اعتماد به نفس ابزار پیشروی ......................
وقتی از مردم میپرسم برای چه موفق نمیشوند، میگویند:من اعتماد به نفس كافی ندارم خوب گوش كنید، اعتماد به نفس چیزی نیست كه در مغازهها به فروش برسد شما باید اعتماد به نفس را در خود بسازید اعتماد به نفس چیزی جز احساس قدرت نیست این احساس همیشگی نیست تاكنون كسی را ندیدهام كه همواره احساس قدرت كند، اما موفق ترین فرد كسی است كه بتواند این حس را در مواقعی كه بدان نیاز دارد در خود به وجود آورد.
به خاطر داشته باشید حس اعتماد به نفس چیزی جز حالت فكری و جسمی شما نیست و شما مانند تمام احساسهای دیگر میتوانید آنرا تغییر دهید و یا در زمان لازم آنرا به وجود آورید.
سه شیوه برای به وجود آوردن حس اعتماد به نفس
1-استفاده از ابزار جسم .................
تنها با حركت است كه میتوانید حسی را در خود به وجود اورید: نحوه تنفس، حالتهای چهره، شكل راه رفتن یا ایستادن و نحوهی به حركت درآوردن اعضای بدنتان همه در احساسی كه اكنون دارید موثرند. بنابر این اگر اعتماد به نفس ندارید، سریعترین روش برای ایجاد این حس تغییر حالت جسمتان است
در بخشی از سمینارهایم كه به برطرف كردن ترس اختصاص دارد در انتهای سمینار با پای برهنه بر روی بستری از آتش راه میرویم من از افراد شركت كننده میخواهم به سمت آتش بروند. اغلبشان میگویند «اوه خدا جان! تصور نمیكنم بتوانم این كار را بكنم!»«من میگویم: من هم اگر با این لحن صحبت میكردم مسلماً نمیتوانستم تصور كنم كه قادرم این كار را انجام دهم. بلند شو! نفس عمیق و محكم بكش! عمیقتر و محكمتر! و با قدرت باز دم خود را بیرون ده میخواهم بگویید میتوانم!» برخی میگویند: «اوه نه »
ولی من فریاد میكشم «بگو میتوانم! دوباره بگو میتوانم!» و طولی نمیكشد كه آنها در خود قدرتی فراتر از باور حس میكنند و همه با هم از روی آتش راه میرویم. و این اعتماد به نفس و قدرت، تنها با تغییر تفكر و احساس انها و به كمك دگرگون كردن شیوههای حركت بدنشان به دست آمده است. من در تمام سمینارهایم از تمام بدنم برای حرف زدن كمك میگیرم زیرا اگر قرار بود نوشتههایم به تنهایی قدرت داشته باشند آنها را به شیشه میچسباندم تا همه آنها را بخوانند اما من با حالاتی كه به خود میگیرم حس اعتماد را در دیگران به وجود می آورم.
مطمئن باشید كه با كمك بدنتان به هر نتیجهای كه مایل باشید خواهید رسید. زمانی كه افراد دارای اعتماد به نفس را میبینید حتی بدون اینكه آنها یك كلمه سخن بگویند اعتماد به نفسشان را حس میكنید این طور نیست؟ در واقع رفتار و حركتشان با شما صحبت میكند.
2-تمركز فكری خود را كنترل كنید..........
فكر خود را بر هر چه متمركز كنید همان احساس را خواهید داشت. قبلاً نیز گفته بودم كه هر چه بر آن تمركز كنید همان را به دست میآورید. اگر همواره تمامی فكر خود را بر كارهایی متمركز كنید كه عملی نشدهاند و ناراحتی زیادی را كه به انها نسبت دادهاید در خود بیابید خیلی زود به پیشگیری منفی دست پیدا میكنید. پیشگیری منفی چیست؟ لابد برای شما هم پیش آمده است كه قبل از شروع كار مطمئن باشید حتماً اتفاق ناگواری رخ خواهد داد و درست هم همین طور شد این قضیه هیچ ربطی به ماوراء الطبیعه ندارد
آنچه موجب این پیشامد ناگوار میگردد، كارهایی است كه شما به طور ناخود آگاه در جهت فراهم آوردن شرایط این رخداد انجام میدهید
زمانی كه به وقوع رخدادی ایمان دارید تمام فكر شما متوجه آن خواهد شد و چون به تحقق آن یقین دارید، احساس اعتماد به نفس خواهید كرد.
زمانی كه فقط امیدوارید آن اتفاق رخ دهد، مغز نمیداند چه باید بكند. احساس اطمینان نمیكند، اما اگر یقین داشته باشید، با تمام وجود بر این كار متمركز میشوید. مغز میگوید نتیجه مشخص است، من فقط باید آنرا پیگیری كنم.
3- سومین روش برای ایجاد حس اعتماد به نفس تغییر دادن عقاید اصلیتان است ....
اگر اعتماد شما بر این باشد كه تنها میتوانید در كارهایی كه قبلاً انجام داده و از آنها نتیجه گرفتهاید به حاصل كار اطمینان داشته باشید، تعداد كارهایی كه در انجامشان احساس اعتماد به نفس میكنید بسیار محدود خواهد شد.
خوب فكر كنید هر مهارتی را كه اكنون دارید و هر كاری را كه امروز به راحتی انجام میدهید، روزی برای اولین بار تجربه كردهاید؛ پس چرا برای انجام كارهای جدید دچار تردید میشوید.
چرخه ی موفقیت ................
در این چرخه به خوبی میتوان توضیح داد كه چرا عدهای موفق و برخی ناموفقاند. چرا ثروتمندان، ثروتمندتر و فقرا، فقیرتر میشوند؛ ثروت نه تنها به معنای داشتن پول بلكه غنی بودن به لحاظ حسی، فكری، رابطه ای، روحی، معنوی و جسمی.
میبینید كه این چهار عنصر با پیكانهایی در جهت عقربه های ساعت با یكدیگر مربوط شدهاند این حركت به طور مداوم صورت میگیرد، یعنی پتانسیل زمینه ساز اعمال ماست؛ خوب، پتانسیل هر كس چقدر است؟ به نظر من بینهایت. هیچ كدام از ما به پتانسیل واقعی درونمان حتی نزدیك هم نمیشویم. اگر بتوان از پتانسیل موجود بیشترین بهره را گرفت. بهترین اعمال رخ خواهند داد.
در دایره بعدی اعمالمان را میبینید. برای موفقیت تلاش و عمل لازم و ضروری است، اما باز هم نتایج مطلوب را به دست نمیآورند ممكن است شما با وجود تلاش فراوان صدها دلار ضرر كنید، چرا؟ به دلیل اینكه فكر شما در حال پیشگویی منفی است. منتظر است انچه نباید پیش آید، رخ دهد؛ انگار شما به مردم میگویید: «آقایان، خانمها، شما نباید از من خرید كنید!» بله، میدانم كه این كلمات را به زبان نیاوردهاید اما شكل حركات و حالات چهرهتان این پیام را به دیگران منتقل كرده است پس تنها با وجود اعتقادات حمایت كننده است كه میتوان اعمال موفقیت آمیز انجام داد. اگر اعتقاد به توانایی و موفقیتتان نداشته باشید، از حداكثر توانایی بالقوه خود استفاده نخواهید كرد؛ در نتیجه آنچه به فعل در میآورید حاصل اندكی به بار خواهد آورد.
اكنون شما در چرخه ی موفقیت دور میزنید و هر لحظه سرعت بیشتری میگیرید.
خوب، چطور میتوان خود را در یكی از این چهار مرحله در سطح بالاتری قرار داد تا كل چرخهی ارتقاء یابد؟ گفتم كه پتانسیل هر فرد بینهایت است شما نیازی به ارتقای سطح ان ندارید تنها كاری كه باید بكنید استفاده از آن خواهد بود. برای این كار نیاز به تغییر عقاید خود دارید و بهترین و سادهترین راه برای تغییر عقاید كهنه، روش پیش بینی نتایج قبل از وقوع آنهاست. باید با تمرین ذهنی بارها و بارها نتیجهای را كه میخواهید به دست آورید، مجسم كنید بدین شكل فكر خود را شرطی میسازید تا به شما باور و احساسی ببخشد كه در این راه حامی شما باشد. برای ایجاد این هماهنگی، لازم است هر زمان به تمرین ذهنی میپردازید احساس خوشایندی داشته باشید. اگر میخواهید موفق شوید نیاز به تمرینات مرتب و مداوم آنقدر كه آنرا باور كنید. تنها در این صورت است كه از پتانسیل بیشتری بهرهمند گردید. این تنها شیوه برای داشتن اعتماد به نفس دائمی است.
تمرین امروز ...........................
پنج موفقیت بزرگتان در زندگی را بنویسید. موفقیتهایی كه شما و شرایطتان را تغییر دادهاند؛ شرایطی كه شاید غیر قابل تحمل و دشوار به نظر میرسید؛ چند سطر در مورد هر كدام از این موفقیتها بنویسید. بنویسید كه چرا توانستید موفق شوید به عبارت دیگر این منابع را از خاطرات خود استخراج كنید:دلایلی كه نشان دهند شما لایق و شایستهی موفقیت هستید؛ حتی در سخت ترین زمانها



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :