تبلیغات
پرطرفدار - جامع ترین زندگینامه جوزف كمبل
 
پرطرفدار
ایستادگی كن تا روشن بمانی شمع های افتاده خاموش می شوند...
درباره وبلاگ


هرچه می خواهی آرزو كن هرجایی كه می خواهی برو هرچه كه می خواهی باش چون فقط یكبار زندگی می كنی و برای انجام آنچه می خواهی فقط یك شانس داری... هیچ كس مجبور نیست كاری انجام دهد كه دوست ندارد...
در این وبلاگ هر هفته یكی از بزرگان علم روانشناسی به همراه آثار وی معرفی خواهد شد.
پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بگذارید

مدیر وبلاگ : میترا علیزاده
نویسندگان
نظرسنجی
آیا محتوای وبلاگ مفید است؟





جوزف جان کمبل از برجسته ترین مراجع جهانی در زمینه ی اسطوره شناسی،پژوهنده ای توانا،مشاهده گری تیزبین،نویسنده و آموزگاری نامی بود كه در سطح جهان تاثیری گسترده و ژرف گذارد. آثار وسیع او, همگی جنبه های متنوعی از تجربیات انسان می باشند. به راستی فلسفه ی او با این عبارت مشهورش عجین شده است که :" در پی سعادت خویش باش"

دیدگاه‌های جوزف کمپبل بر روی تفکر معاصر هنر و علوم اجتماعی غرب بسیار تاثیرگزار بوده. بطور نمونه، جرج لوکاس دیدگاه‌های فلسفی سری فیلم‌های جنگ ستارگان را مدیون او دانسته‌است.

کودکی و تحصیلات کمبل در نیویورک و در خانواده ای کاتولیک متولد شد. در همان دوران کودکی پس از بازدید از موزه ی آمریکایی تاریخ طبیعی(1) و توجه به صنایع دستی بومیان آمریکا, شیفته ی فرهنگ آنها شد. طولی نکشید که در حوزه های متعددی از جوامع بومی آمریکا و در وهله ی نخست اسطوره های ایشان, تبحر یافت. همین امر, وی را به سمت مطالعات مادام العمر خود پیرامون اسطوره و زنجیره های مرتبط میان اسطوره های ملل گوناگون هدایت کرد.

 

او از مدرسه ی کانتربری(2) در سال 1921 فارغ التحصیل شد. کمبل در کالج دارتموت به تحصیل زیست شناسی و ریاضیات پرداخت اما پس از مدتی متوجه علاقه ی خود به علوم انسانی شد. از این رو به دانشگاه کلمبیا انتقال یافت و در سال 1925 کارشناسی خود را در رشته ی ادبیات انگلیسی و در 1927 کارشناسی ارشد را در رشته ی ادبیات قرون وسطی از همان دانشگاه اخذ نمود. کمبل ورزشکار کارآزموده ای نیز بود که جایزه های معتبری را در رشته ی دو و میدانی دریافت کرد.


اروپا


او در سال 1924 همراه خانواده اش به اروپا سفر کرد. در پشت همان کشتی سفرشان بود که با جیدو کریشنامورتی(3) آشنا شد؛ آنها با یکدیگر از فلسفه ی شرق سخن گفتند که همین امر نخستین جرقه های عشق فروزانش به تفکرات هندی و هندو را روشن کرد. پس از این سفر کمبل از تعصب نسبت به مذهب کاتولیک دست کشید. وی در سال 1927, از دانشگاه کلمبیا بورس تحصیلی اروپا را دریافت کرد. از این رو توانست به تحصیل رشته های زبان کهن فرانسه, زبان پروانسی و سانسکریت(4) در دانشگاه پاریس فرانسه و دانشگاه مونیخ آلمان بپردازد.

پس از تنها چند ماه تلاش و مطالعه ی مستمر توانست به دو زبان فرانسه و آلمانی مسلط گردد و تا پایان عمرش با فصاحت به این دو زبان گفتگو می کرد. او در این زمان از اندیشمندان بسیاری تاثیر پذیرفت . این دوره که به نام "نسل از دست رفته" شهرت یافته بود عصر بسیاری از نوآوری های هنرمندانه و خردمندانه به شمار می رفت. کمبل, خود, در تاثیر پذیریهایش به طور ویژه از جیمز جویس(5) نام می برد.


او در جایی می گوید " به راستی جیمز جویس مرا گرفتار خود کرد". آنگاه که از او می پرسند که آیا با استفان ددالوس در اثر " چهره ی هنرمند در جوانی" همزاد پنداری کرده است یا خیر پاسخ می دهد که " گرفتاریهای او دقیقا گرفتاریهای من بود... جویس به من کمک کرد تا معنای جهانی این نمادها را دریابم..."


در همین زمانها بود که کمبل با کارهای توماس مان(6) نیز آشنا شد, مان نیز بر افکار و زندگی وی تاثیر گذاشت. کمبل در اروپا به مطالعه ی هنر نوین پرداخت, و به طور ویژه به آثار پل کلی(7) و پابلو پیکاسو بسیار علاقمند شد. به همین جهت بود که جهانی از شگفتیها و آثار خارق العاده در دوران اقامتش در اروپا وی را متوجه خود ساخت. او با نوشته های زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ(8) نیز آشنا شد.

 

بازگشت به ایالات متحده و افسردگی شدید


کمبل در 1929 و در بازگشت خود از اروپا , به دانشگاه کلمبیا اعلام کرد که اقامت در اروپا علاقه به مباحث مورد مطالعه اش را دو چندان کرده است و از این رو مایل است تا به مطالعه ی زبان سانسکریت و هنر نوین نیز - افزون بر ادبیات قرون وسطی- بپردازد. اما هنگامی که مشاوران از او در اجرا تصمیمش پشتیبانی نکردند کمبل بر آن شد تا ادامه ی تحصیل برای اخذ دکترا را منتفی کند و دیگر هیچگاه به آن نظام سنتی دانشگاه باز نگردد. او در فصل بعدی زندگی اش بسیار مصرّ بود تا همیشه با نام آقای کمبل و نه دکتر کمبل خوانده شود. چند هفته پس از این پیشامد, افسردگی شدید او آغاز شد. کمبل پنج سال آتی عمرش را (1934-1929) در جستجوی مفهوم و معنای زندگی بود. در این دوران به مطالعه ی بسیار شدید , جدی و مستقل از محیط آکادمیک پرداخت.

 او بعدها خاطرنشان کرد که "روزهایم را به 4 بخش 4 ساعته تقسیم می کردم, که در سه بخش از آنها صرفا مطالعه می کردم و یک بخش آزاد بودم...و این داستان به طور مستمر 5 سال ادامه داشت.
کمبل در ادامه ی مطالعات مستقل خود در سالهای 32-1931 به کالیفرنیا سفر کرد. در این زمان با نویسنده ی پر آوازه , جان اشتاین بک(9) و همسرش کارل آشنا شد؛ در آنجا به عنوان دستیار برای یک زیست شناس به نام اد ریکتس(10) کار کرد. مشغولیت او, جمع آوری نمونه هایی از کرانه ی دریا بود. او همچنان به مطالعات خویش ادامه می داد و در این بین در سال 1933 در مدرسه ی کانتربری به تدریس پرداخت.او در این زمان تلاش کرد تا کارهای داستانی خود را منتشر سازد.

 

مطالعات کمبل او را به درک و شناخت عمیق تری از اندیشه های روانکاو سوییسی , کارل یونگ, که همعصر و همکار عجیب زیگموند فروید بود هدایت کرد. کمبل برگه های نخست کنفرانس سالانه ی ارانوس(11) را که در آن یونگ سخنرانی کرده بود ویرایش کرد و به ماری ملون(12) کمک کرد تا مجموعه کتابهای بولینگن بنیاد بولینگن(13) را پیرامون روانشناسی, انسان شناسی, و اسطوره ترتیب دهد. بسیاری از کتابهای کمبل در همین مجموعه به چاپ رسیده است. عضو دیگری که در حلقه ی فروید تاثیر شگرفی بر کمبل گذاشت ویلهم استکل(14) بود. استکل, در کاربرد مفاهیم رویا, تخیل ذهن انسان و ناخودآگاه در انسان شناسی و ادبیات از پیشگامان محسوب می شد.


تدریس در کالج سارا لارنس


در 1934, به کمبل آموزش در کالج سارا لارنس پیشنهاد شد. او در 1938, با یکی از شاگردان سابق خود به نام جین اردمن(15) که رقصنده و طراح رقص بود ازدواج کرد. در طول سالهای نخست جنگ جهانی اول, کمبل در سخنرانی هنریش زیمر(16) هندشناس شرکت کرد؛ که البته این دو مرد دوستان خوبی برای یکدیگر شدند. پس از مرگ زیمر, کمبل وظیفه ی ویرایش آثار زیمر را بر عهده گرفت و مقاله های او را منتشر کرد, کاری که در دهه های پسین نیزهمچنان ادامه یافت.در بین سالهای 1956-1955, هنگامی که آخرین جلد از آثار زیمر (هنر آسیای هندی, اسطوره و تغییر شکلهای آن) در دست چاپ بود, کمبل از کالج سارا لارنس مرخصی گرفت و راهی سفر شد, اما این بار به قصد دیدن آسیا. او 6 ماه را در آسیای جنوبی(به طور عمده هند) و 6 ماه باقی را در آسیای شرقی (به طور عمده ژاپن) گذراند.این یک سال تاثیر بسزایی بر اندیشه های وی پیرامون اسطوره و دین آسیایی گذاشت, و نیز او را متوجه لزوم آموزش اسطوره شناسی تطبیقی به مخاطبان غیر دانشگاهی نمود. کمبل در سال 1972 پس از 38 سال تدریس در کالج سارا لارنس, بازنشسته شد.


سخنرانیها


پس از بازگشت از سفرش به هند و ژاپن در 1956, کمبل احساس کرد که آمریکایی ها_ هم توده ی مردم و هم متخصصینی که که سالها به پژوهش و مطالعه پرداخته اند_ به طور تاسف باری از جهان اسطوره و فرهنگ نا آگاه اند. از این رو تلاش کرد تا این وضعیت را سامان بخشد. نخست, دست به نگارش شاهکار ادبی خود به نام نقابهای خدا(18) زد که در حقیقت پژوهشی پیرامون اسطوره های فرهنگهای گوناگون در طی هزاره ها به شمار می رفت.


در همان زمان, او به تدریس دروسی در انجمن خدمات خارجی ساختمان یواس استیت(19) و نیز ایراد سخنرانی هایی درباره ی اسطوره و دین تطبیقی پرداخت. کمبل آشکارا از جهان اسطوره سخن می گفت. او رسالت خود را تا پایان عمر با سخنرانی هایش در دانشکده ها, کلیساها, سالنهای سخنرانی و در رادیو و تلویزیون به انجام رساند.

 

مرگ


سرانجام جوزف کمبل روز سی ام اکتبر 1987 و در سن 83 سالگی , در منزلش در هنلولو ی هاوایی به علت سرطان نای درگذشت. مرگ وی تنها اندکی پس از تکمیل فیلمی با عنوان قدرت اسطوره بود که در آن بیل مویرز20 و جوزف کمبل به گفتگو پرداخته بودند.





نوع مطلب : جوزف كمبل، موفقیت، 
برچسب ها : زندگینامه، بیوگرافی، زندگی نامه، جوزف كمبل، ژوزف كمبل، كمبل، روانشناسی، روان شناسی، موفقیت، انرژی،


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :